قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
638
درة التاج ( فارسى )
دو كيف كى ممهّد تأثير و تحريكاند « 1 » و ايشان حرارت و برودتاند ، و از كيفيّتين انفعاليّتين ، اعنى آن دو كيفيّت كى ممهّد قبول - و عدم قبولاند و ايشان رطوبت و يبوستاند . و درين اجسام نيابند « 2 » آنج حارّ باشد فقط - يا بارد فقط . جه تقسيم ديگر اثبات مىكند او را رطوبت يا يبوست و هم جنين نيابند دريشان آنج رطب باشد فقط ، يا يابس فقط . و اجتماع جهار يا سه ازين كيفيّات در بسيطى واحد ازينها ظاهر الامتناع است . و هيئات غير عامّه جميع اجسامى را كى نزد ماست جون لون ، و طعم ، و رائحه شايد كى اين اجسام از آنها خالى باشد ، - جه ما هوا را لون نمىيابيم و نه طعم ، و نه رائحه ، الّا آنك مخالط او غير او باشد ، و شايد كى اين اجسام را بعضى ازين ، يا كلّ اين باشد ، و ما احساس به آن نكنيم « 3 » بسبب ضعف آن درين اجسام ، يا بسبب عدم شرط احساس به آن . و حركات عناصر بامكنهء ايشان اگر قسرى بوذى حركت اكبر از اجزاء او به مكان كلّيّت او أسرع از حركت اصغر از اجزاء به آن مكان نبودى ، جه فعل قاسر در أصغر اقوى باشد از فعل او در اكبر ، بسبب كثرت ممانعت در اكبر . و بعضى ازين اجسام مستحيل مىشوذ بكيفيّت بعضى ، و بعضى اجزاء آنها منقلب مىشود ببعضى اجزاء ديگر . اما استحالت سبب آن در آنج مىدانيم و اگر جه احتمال غير آن دارذ از آنها ( كى ) نمىدانيم آن را ، مجاورت است ، يا مماسّت ، يا حركت ، جنانك مثلا آب متسخّن مىشوذ بمجاورت آتش ، يا بمماسّت آن ، يا بمقابلهء آفتاب - يا بتحريك او بخضخضه . و تسخّن « 4 » او نه به جهت آن است كى اجزاء نارى فاشى ميشوذ در آن ، و الّا تسخن « 5 » آنج در كوز خزف بوذى اسرع بوذى از آنج در قمقمهء نحاس - بر نسبت قوام ايشان ، و مسامّ ايشان ، آنگاه جون رأس آينه مسدود
--> ( 1 ) - ازو - اصل . ( 2 ) - نباشد - ط . ( 3 ) - مىكنيم - اصل - كنيم - م . ( 4 ) - تسخين - م - ط . ( 5 ) - تسخين - م .